تبلیغات
هنر;روح زندگی - طبقه بندی هنرها بر طبق رسانه های آنها
همه ی زندگی راهنرفراگرفته است فقط بایدکمی دقت کرد,کمی بیشتربه زندگی توجه کن,آن زمان است که همه چیزرادرخواهی یافت!!!

برای طبقه بندی هنرها شیوه های گوناگونی وجود دارد:به کمک اهداف آنها, به وسیله مقاصد ونیات آنها ویا بوسیله تاثیرات آنها.اما معمولی ترین وبنیادی ترین شیوه طبقه بندی هنرهاتوسط رسانه های آنهاست.

الف(هنرهای دیداری
این هنرها شامل هنرهای دیداری دوبعدی نظیر طراحی ونقاشی وهنرای دیداری سه بعدی مثل پیکر تراشی ومعماری است.بعضی از آنها را می توان هنرهای دیداری-بساوایی نامید,
برای مثال بناها هم لمسی و هم دیداری است وتندیس ها را می توان هم از راه لمس وهم از طریق دید ملاحظه کرد وحتی نقاشی هم گاهی به قدری سه بعدیت دارد که می توان آن را لمس کرد.به هرحال همه این هنرها دردرجه اول,البته نه به صورت انحصاری,با حس بینایی سروکاردارند;واثر هنرری دررسانه دیداری یک ابژه برشمرده می شود.

ب(هنرهای شنیداری
این هنرها شامل موسیقی در اشکال گوناگون آن است ولی نه آواز,اپراوآن هنرهایی که موسیقی راباادبیات تلفیق وترکیب می سازد.اگر رسانه هنرهای دیداری دیدوچشم باشد,رسانه هنرهایشنیداری هم صداوآهنگ است.
 درهنرهای شنیداری برخلاف هنرهای دیدارابژه فیزیکی وجودندارد.دراینجا فقط یک رشته ازصداهای متوالی موجود است;یعنی امواج صوتی که از آلات مختلف موسیقی پدید می آید.اگرچنین آهنگ هایی پدید نیاید,صداها وصوت ها مفهومی نخواهد داشت,یعنی فقط پارتیتورهای موسیقی موجوداست که ازآنها موسیقی تولید می شود.
وجودصوت های موسیقی برخلاف وجودنقاشی ها وپیکرتراشی هامتناوب است.
پس موسیقی در بین اجراهابا چه مفهومی موجودیت پیدا خواهد کرد؟جواب این است موسیقی به مفهومی موجودیت پیدا خواهدکردکه ازروی پارتیتورهای مکتوب قابل اجرا وارائه باشد.

ج)هنرهای گفتاری
 هنر ادبیات صریحا متفاوت از هنرهای دیداری ئشنیداری است.درشعرمخصوصا زمانی که با صدای بلند خوانده شود,ارزش صوتی نهفته است;ولی ادبیات اگر فقط متکی به صوت باشدجزو هنرهای بسیارفقیر وضعیف به حساب خواهد آمد;چون آن چیزی که صوت وصدای شعر را موثر می سازد,شناخت واژگان مسموع است.گوش کردن به صداوآهنگ شعر یانمایشنامه ای که دریک زبان بیگانه اجرا می شود مسئله مهم فهم وادراک معانی
ومفاهیم کلمات رادرادبیات مطرح می سازد.برای مثال اگرآهنگ کلمه انگلیسی(غرولند)را درنظر بگیریم,همین آهنگ را می توانیم در واژه(قتل)نیز دریابیم. تقریبا شناخت معنی کلمات است که ادراک وفهم هنرادبیات رامیسر می سازد.با اینکه عرف این است که ادبیاتوآثارادبی را ازروی صفحه چاپ شده ای بخوانند,
ولی با این همه ادبیات جزو هنرهای دیداری محسوب نمی شود.هنگامی که منتقدی می گوید(من تصور می کنم این شعر,شعر بسیار بدی استچون در یک صفحه دو ستونی نامطلوب بر روی یک کاغذزرد چاپ شده)منظور اوتوصیه به حروف چین هاوطراحان کتاب است چون چیزی درباره قابلیت های شعر نگفته است.واژگان چاپی یا مکتوب وبه همین دلیل کلمات گفتاری تنها وسیله معانی ومفاهیم اند.
پس ادبیات را می باید در طبقه مجزایی از هنرهای شنیداری یادیداری طبقه بندی کرد.

د)هنرهای آمیخته
هنرهای دیگر معمولا باسه هنر بالا ترکیب وآمیخته شده اند;این گروه از هنرها شامل همه هنرهای اجرایی است.هنر درام(نمایش)باهنر ادبیات (هنرهای گفتاری)وهنرهای دیداری در مورد طراحی لباس,صحنه وغیرازآن آمیخته است.هنر اپرا با هنر موسیقی وهنرادبیات(لیبرتو)وهنرهای دیداری در مورد طراحی صحنه ترکیب یافته است.رقص با حرکات بدنی قابل رویت باموسیقی وگاهی باکلمات وگاهی هم باطراحی صحنه آمیخته است.
آواز همراه کلمات وموسیقی است.فیلم باهنرهای دیداری وهنرهای گفتاری(فیلمنامه)وهنرهای شنیداری(موسیقی فیلم در فواصل آن )تلفیق یافته است.
تمامی هنرهای دیداری,هنرهای فضایی یا هنر های مکانمند هم هستند;موسیقی و ادبیات هردو جزو هنرهای زمانمند یا هنرهای گذرا هستند.
همین مسئله اختلافات زیادی در چیزی که این هنرها می توانند انجام دهند,به وجود می آورد.در هنرهای زمانمنداجراهمراه یکدیگر در مقابل مخاطب ظاهر نمی شود,بلکه به صورت متوالی درزمان پدید می آید وتا لحظه اولیه تمام نشده لحظه ثانویه شروع نمی شود.
در هنرهای مکانمند یا فضایی,کل اثرهنری به طورهمزمان حضورپیدا می کند;اجرای  آنهامتوالی است,با
این وجود کل ابژه حاضر است وبستگی به نگرنده داردکه درآغازبه کدام بخش ازآن بنگرد.درهنرهای سه بعدی مثل پیکرتراشی ومعماری,کل ابژه حاضر است ولی دیدن کل آن دریک نظر محال است;یعنی پشت یک تندیس دریک لحظه ازجلو آن دیده نمی شودوکسی که درون یک کلیسا یه مسجد قرار گرفته نمی تواندبه طورهمزمان بیرون آن را نیزرویت کند.
هنرهای زمانبند را می باید با نظم خاصی ادراک کردیعنی شنیدن یک سمفونی بادیدن یک نمایش وفیلم از آخر غیرممکن است;حتی اگر این کار ازنظر فنی میسر باشدتیجه آن معمولا فاجعه زیبایی شناختی خواهد داشت.تصور آن است که هنرمنداجرای مختلف یک اثرهنری زمانمند را با نظم از پیش تعیین شده به مخاطب عرضه می کندبه همین دلیل,نقاشی قابلیت ارائه داستانی را که یک رمان از عهده آن برمی آید,ندارد;
 چون داستان مرکب از یک سلسله  وقایع کذاری متوالی است ونقاشی در بهترین وجه خود فقط می تواند شخصیت ها واشیا را بازنمایی کند وآنهارادریک لحظه خاص یعنی در یک زمان نشان دهد در حالی که یک رمان می تواند وقایع متوالی گذرا را بر اساس نظم رویداد آنها ارائه دهد.

گوتولد لسینگ زیبایی شناس ونمایش نویس آلمانی,این تمایز را مبنای بررسی خود درقرار داد وادعاکرد که کردوکار هنر های دیداری ایجاد ابژه زیباست وهنر می باید آن لحظه وآن زمان را انتخاب کند که انسان یا شیئ درنهایت زیبایی خود قرار دارد تا بتواند توجه نگرنده را بدان معطو ف کند و با لذت تمام آن را بببیند. درادبیات که جزو هنرهای زمانبند است,می توان داستانی را بازگویی کرد که شامل لحظات لذت آور زیادی است(بعلاوه,صحنه ها در ادبیات به چشم نمی آید بلکه تصور وتخیل می شود)نظریهلسینگ که هر هنری می بایدمحدود به کارآرایی خود
 یابا رسانه خاص خود مجهز باشد,مباحث زیادی را برانگیخت. این نظریه مثل پروگرام موسیقی یا توصیف طبیعت را در رمان نویسی از بین می برد ومنکر آن می شد. امروزه هنر تلاش می کند که به جای حفظ تمایزات بین زمان ومکان آن هارا کاهش دهد.

 

منبع:فلسفه هنر وزیبایی شناسی

تالیف:جان هاسپرز.راجراسکراتن




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 توسط Reyhaneh Kolahdouzan
درباره وبلاگ
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر

این صفحه را به اشتراک بگذارید
Google Search by Www.WebHex.Ir



وب هكس

وب هكس

وب هكس

(بهترین لینک باکس)
افزایش آمار بازدید

مدل لباس

ابزار وبلاگ

طراحی سایت

قالب وبلاگ

كد ماوس