تبلیغات
هنر;روح زندگی - زمان وسرنوشت هنر!!!!!!!
همه ی زندگی راهنرفراگرفته است فقط بایدکمی دقت کرد,کمی بیشتربه زندگی توجه کن,آن زمان است که همه چیزرادرخواهی یافت!!!

هر اثر هنری فرزند زمان خویش است،ودر بسیاری موارد زاینده احساسات ما،در نتیجه هردوره فرهنگی،هنر ویژه خود را می آفریند، که تکرار ناشدنی است.تلاش برای احیااصول هنری گذشته
در بهترین شکل خود ،هنری مرده را تولید می کند.برای ما زندگی و احساس وچون یونانیان قدیم غیر ممکن است.
برای ما زندگی و احساس کردن ،چون یونانیان قدیم غیر ممکن است .به همین علت کسانی که از شیوه ها ی مجسمه سازی  یونانیان پیروی می کنند،تنها به شباهتی ظاهری دست می یابند
ولی اثر آنها هم چنان بی روح است.این گونه شبیه سازی ،صرفا تقلید است.میمون از نظر شبیه انسان است ،او می تواند کتابی راجلوی صورت خود گرفته وباظاهری متفکر صفحات را ورق بزند،اما این عمل برای وی بی مفهوم است.
 
باوجود این،نوع دیگری ازشباهت ظاهری وجود دارد که برمبنای حقیقی  استواراست.هنگامی که ازنظر روحی واخلاقی گرایش درونی یکسان وایده آل های مشابهی وجود داردکه درابتدا دقیقادنبال شده،ولی بعدها به دست فراموشی سپرده شده اند،بطور منطقی این شباهت حس درونی دوره ای با دوره دیگر را سبب احیا گونه ای ازفرم ظاهری می شود که در خدمت بیان احساس درونی دوره قبل بوده است.
   
این اخگرهای مهم زندگی درونی درحال حاضر تنها یک جرقه اند.افکار ما با وجودی که اکنون پس از سالها مادی گری بیدار شده هنوز هم به یاس ناشی از بی ایمانی وفقدان هدف وایده آلوده است.
کابوس مادی گری که حیات جهان را به ورطه ی یک بازی بی هدف وشیطانی سوق دادهبود هنوز به پایان نرسیده وهمچنان مانع بیداری کامل روح می گردد.
هنگامی که در صدد اعمال نفوذ بر روحمان بر می آییم،زنگ ترک از آن به گوش می رسد،همچون جام قیمتی که مدت مدیددر زیرخاک مانده وهنگام حفاری معلوم می شود ترک دارد.به همین دلیل در مرحله بدوی که اکنون درحال گذر از آنیم، باشباهت موقتی اش ازنظرفرم تنها،دوره ای کم دوام خواهد بود.
 
این دو شباهت احتمالی بین اشکال هنری امروز وگذشته در نظر اول بایکدیگر متضاد به نظر می آیند.فرم هنری امروز که صرفاظاهری است آینده ای ندارد  وفرم هنری گذشته که درونی است در خود بذر آینده را می پروراند.
روح پس از نفوذ مادی گری کهتا هنگام نابودی همچون نیرویی پلید آن را در تصرف خودداشت،پالیده براثر مصائب ورنج ها ،سر بر می آورد.عواطف بی شکل مانند ترس،لذت،اندوه وغیره که به این دوره نفوذ تعلق دارند،دیگر برای هنرمند جاذبه ای نخواهند داشت. 
هنرمند می کوشد عواطف ظریفی را که هنوز ناشناخته اند،برانگیزد. همانطورکه هنرمند خودش پیچیده ونسبتا دشوار زندگی می کند،اثرش نیز به همان گونه عواطفی والا وغیرقابل بیان را به شاهدانی که قادر به درک آن می باشند،عرضه خواهد کرد.

باوجود این،تماشاگر امروزه به ندرت قادر به درک چنین عواطفی است،آنچه اودراثرهنری می جوید یا تقلیدی است صرف ازطبیعت که می توانددرخدمت هدف معینی باشد،(برای مثال پرتره ای با مضمونی معمولی)یا دور نمایی است ازطبیعت طبق قراردادهای معین،(نقاشی امپرسیونیستی)یا بعضی عواطف درونی که در قالب فرم طبیعی بیانشده اند(که آن راتابلوی احساس گرا می گوییم). 
همه این تابلوهای گوناگون اگر اثر هنری واقعی باشند،به هدف خود دست یافته وروح را ،بارور می نمایند.
گرچه این امر درموردتقلید از طبیعت نیز بکار می رود،اما برای تابلوی احساس گرا که تماشاگر در پاسخ به آن درخودلرزشی را احساس می کند،صادق تراست.این گونه هماهنگی،یا حتی تضاد عاطفی ،نمی تواند سطحی یا بی ارزش باشد،براستی احساس گرایی تابلو می توانداحساسات تماشاگر را پاک وژرف نماید. 
چنین آثاری حداقل روح را از ابتذال می پالایندوبه قول معروف (همانطور  که سیم های ساز کوک می شوند)روح را نیز کوک می کنند.ولی پالایش -ومدت و میزان همدلی روح-یک جانبه است و هنر باحداکثر توان خود در روح رسوخ نمی کند.


ساختمانی را که به اتاق های متعدد تقسیم شده در نظر آورید.این ساختمان می تواد بزرگ یا کوچک باشد.دیوارهای این اتاق ها با
هزاران تابلو در اندازه های مختلف پوشیده .است.این تابلوهای رنگین بخش هایی از طبیعت را نشان می دهند :حیوانات در سایه یاآفتاب;درحال نوشیدن آب;در حالت یا دراز کشیده بر علف ها ;تابلوی به صلیب کشیدن  مسیح که شاید نقاشش هیچ اعتقادی به آن
نداشته باشد;گل ها،پیکرهای انسانی درحالت نشسته;ایستاده;درحال قدم زدن وگاهی برهنه;سیب ها و ظروف نقره;پرتره ایی از فلان وبهمان عضوشورای شهر و....مشخصات این تابلو ها ونام نقاشانشان درکتابچه ای چاپ شده مردم این تابچه ها را در دست گرفته درحالی که آنها راورق می زنندونام ها را می خوانند  از تابلویی به تابلوی دیگر می روند.سپس خارج مشوند،نه غنی تر و نه فقیرتر از آنچه هنگام آمدن بودندوفورا درکارهای خود که هیچ وجه مشترکی باهنر ندارد غرق می شوند.آنها چرا می آیند؟هرپرده نقاشی یک زندگی را در خود دارد،زندگی ای سرشار از ترس ها وتردیدها،امیدهاوشادی ها.این زندگی چه سمت وسویی دارد؟پیام
هنرمندان واقعی چیست؟ شومان می گوید"وظیفه هنر تاباندن نور به ظلمات قلب بشر است". تولستوی می گوید"هنرمند کسی است که بتواند هر چیزی را طراحی و نقاشی کند."اگر ما به نمایشگاهی که اکنون توصیف کردیم بیندیشیم ،ازاین دو تعریف باید دومی را انتخاب کنیم.تماشاگران با خونسردی وبی تفاوتی به اثر می نگرند.
خبرگان ازکیفیت نقاشی لذت می برند(همانطور که از شیرینی لذت برده می شود)،اما روح ها هم چنان گرسنه دور می شوند.گروهی از افراد مبتذل درمیان اتاق ها می گردند و کلمات عالی و باشکوه را زمزمه می کننند.در اینجا آنان که حرفی برای گفتن دارند ساکتند
وآنان که شنوندگان خوبند چیزی نشنیده اند.این همان چیزی است که هنر برای هنر نامیده می شود.این نادیده گرفتن معنای درونی -که حیات رنگ هاست-این اتلاف بی ثمر نیروی هنرمند-هنر برای هنر:نامیده می شود.
هنرمند برای مهارت،قوه تخیل وتجربه اش به دنبال پاداش مادی است.در نتیجه جای همدلی وهمکاری پیوسته ومنظم هنرمندان را ،تلاش برای کسب اندوخته های مادی می گیرد.
تماشاگر از هنرمندی که ایدهآل های والاتری دارد ،اما مقصود زندگیش در هنر بی هدفش دیده نمی شود،روی بر می گرداند.
ازنظر هنرمند ایجاد همدردی در تماشاچی همانا تربیت اوست.قبلا گفته شد که هنر زاده زمان خویش ات.چنین هنری تنها می تواند حس هنری درحال حاضر ملموس را خلق کند.این هر نیروی لازم برای حرکت به سوی آینده را ندارد.هنری که تنها کودک زمان خویش باشد ونتواندبذر فردا را در خود بپرواند،آن هنر گذراست وچون پویایی   لازم برای همگامی با زمان را در خود ندارد باتغییرزمان می میرد.
هنر دیگر که از آموزش تما شاچی بالاتر میرود ،ازاحساسات عصرخویش سرچشمه می گیرد،اما تنهاپژواک وآینه آن نیست،بلکه ازنیروی پیشگویی ژرف و نیرومند برخوردار است.


زندگی معنوی که هنر جزیی از آن،ویکی ازعوامل نیرومندهنر است،جنبشی است پیچیده ولی معین و به آسانی قابل تعریف که پیوسته اوج می گیرد و پیش می رود.این همان جنبش معرفتی است که امکان تطور را در خود دارد ولی در ژرفا پیوسته هدف و تفکردرونی را حفظ می کند.
 علل این نیاز به اوج گیری و پیشرفت که با مرارت وازمیان رنج ها وترس ها صورت می گیرد در پرده ابهام پوشیده مانده است.هنگا می که مرحله های پشت سر گذاشته وموانع پلیدچندی ازسرراه برداشته می شود،دست های شیطانی ونادیدنی موانع دیگری  
برسر راه می گذارندچنان که گویی راه مسدود و نابودشده به نظر می رسد.ولی به ناگاه کسی پیدا می شود که هیچ کاه دست از
تلاش نمی کشد،کسی از همچون ما،با این تفاوت که از نیروی بینش اسرارآمیزی برخوردار است.
اوراه را می بیند و راهنما می شود.به علت تحمل ناگریز تلخکامی ها ،گاهی از ادامه راه باز می ماند اما باز ادامه میدهد.اوتوهین وتحقیر شده ارابه سنگین بشریت را از روی سنگ ها به سوی قله وی کشاند.
اغلب سا لها پس از محو جسم فانی وی از روی زمین،کسانی می کوشند تااین جسم را درابعادبسیار  بزرگ در قالب سنگ،آهن یا برنزو... بازآفرینی کنند.گویی درجسم مادی این شهیدان ایزدی وخدمتگزاران بشریت]که مادیت را تحقیر کرده وبه تمامی درخدمت
 معنویت بوده اند،آن ارزش راستین پنهان گشته بود.لیکن چنین مجموعه ای از تندیس ها درنهایت اثبات این حقیقت است که انسان های بی شماری به نقطه ای رسیده اند که روزگاری در گذشته آن موجودی که اینک به او می بالند به تنهایی ایستاده بود.

 

 

منبع :معنویت در هنر

نوشته: هنرمند توانمند کاندینسکی




نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و نهم دی 1388 توسط Reyhaneh Kolahdouzan
درباره وبلاگ
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر

این صفحه را به اشتراک بگذارید
Google Search by Www.WebHex.Ir



وب هكس

وب هكس

وب هكس

(بهترین لینک باکس)
افزایش آمار بازدید

مدل لباس

ابزار وبلاگ

طراحی سایت

قالب وبلاگ

كد ماوس